مختصری در مورد شهر زیرزمینی نوش آباد

اینجا کویر است؛ دخترک کوزه‌ای گلین در دست از چهل‌وپنج پله سنگی پایین می‌رفت. تا گران‌بهاترین مطاع این سرزمین که آب است را به دست آورد. اینجا آب‌انباری صفوی است. از معدود آب‌انبارهای سالم در ایران. ارتفاع لوله سفالینی که آب قنات را به اینجا سرازیر می‌کرده تا کف آب‌انبار 11 متر است و گنبد از کف 14/5 متر فاصله دارد. دیوارها را لمس کنید. سرمای 1500 مترمکعب آب انباشته را حس می‌کنید جنس دیوارها از ساروج است ملاتی از آهک، سفیده تخم‌مرغ، خاکستر، خاک رس و الیاف گیاهی به نام لویی که هر چه آب به آن نفوذ کند محکم‌تر می‌شود. تنها سی سال است که اینجا بی‌استفاده شده و امروز راه ورود به شهر زیرزمینی از کنار پا شیر آن می‌گذرد. شهر زیرزمینی 1500 ساله است. در دوره‌های ساسانی، سلجوقی، صفوی و قاجار نوش آباد بارها مورد هجوم قرارگرفته است. تجارت ثروت به همراه دارد و ثروت دندان طمع حرامیان و قدرت‌طلبان را تیز می‌کرده است. حفظ جان در فرهنگ ایرانی بسیار موردتوجه بود است و مردان این سرزمین نیز برای حفظ جان و ناموس خود این سازه را با دست کنده‌اند. در دشتی که هیچ پناهگاهی نیست حفر شهری در دل زمین هنر آنان بود.
این شهر خفته سال 82 در حفاری یکی از اهالی کشف شد زمانی که چاهی در حیاط خانه‌ای حفر می‌شد در میانه راه ریزش کرد و یکی از راهروهای شهر زیرزمینی آشکار شد. شهر زیرزمینی 3 طبقه است؛
طبقه اول در حقیقت کوره‌راه‌ها و دالان‌هایی بوده برای گم راه کردن تعقیب‌کنندگان احتمالی. طبقه دوم و سوم محل پناه گرفتن و زندگی در مواقع خطر و ذخیره آذوقه است. ورودی ‌های متعددی برای شهر زیرین شناسایی‌شده که بسیاری از آنان توسط سیلاب‌ سال‌های دور مسدود شده است. راه روهای پیچ در پیچ اتاق‌های کوچک و بزرگ، تله‌های پدافندی و دفاعی و ساکنانی که ساکت و آرام پنهان‌شده بودند همه در انتظار ورود مهاجم بودند تا در تله‌ای گرفتار شود و این‌گونه بود که توهم و داستان ترسناک شهری عجیب دشمن را حیران می‌کرد که چگونه است درروی زمین اجاق‌ها همه گرم است
و دیگ‌های غذا می‌جوشند ولی هیچ جنبنده‌ای در شهر نیست. چاه‌های عمودی نقش راه‌های ارتباطی طبقات را ایفا می‌کنند و چاه‌های به شکل U برای تهویه هوا بوده است. از خانه‌های مردم و مراکز اجتماعی چون حمام و مسجد و نیز قلعه کنار شهر به اینجا راه داشته است. اکنون با دخترک کویری که برای بردن آب به پا شیر آب‌انبار آمده است به سطح زمین‌بر می‌گردیم. چهل‌وپنج پله را همراه دخترک و کوزه آب که حالا سنگین است و پله‌ها را به عشق آن‌هایی که آن بالا منتظرند تا گلویی از این آب خنک و گوارا، تر کنند پشت سر می‌گذاریم. چه همت و اراده بزرگی داشتند اهالی این دیار یادشان به خیر.

قهوه انوشه

فرم ارتباط با ما